تمــــــــــــــــــــــوم شد ...
تعطیل شد...
من میرم از اینجا ... درشو هم می بندم...
ولی هنوز خیلی چیزا برام ایکس میاد ... نتونستم این X رو پیدا کنم ...
خداحافظ دوستای من .
تمــــــــــــــــــــــوم شد ...
تعطیل شد...
من میرم از اینجا ... درشو هم می بندم...
ولی هنوز خیلی چیزا برام ایکس میاد ... نتونستم این X رو پیدا کنم ...
خداحافظ دوستای من .
بعضیا وقتی کاری داشته باشن دوستت هستند.
بعضیا وقتی گیر میکنند دوستت هستند.
بعضیا نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند.
بعضیا نیستند و ادای بودن را در می آورند.
بعضیا در عین بودن هرگز نیستند.
بعضیای دیگه هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند.
آنهای دیگری هم که آدم هستند ، نیستند.
...
من مغرور نبودم... با تواصلا مغرور نبودم.. ولی مجبور بودم... مجبور شدم ..
نفهمیدی که چی شد...خواستی بپرسی اما من رو ندادم...
من انقدام که تو فک میکنی بی معرفت نیستم...
کسی در مورد تو به من بد نگفته..
من خودم خواستم که تموم بشه..
تو بهترینی..
- میدونی واسه تو نوشتم ؟!
چـــــــقد کار دارم من ... حتی فکر کردن به اینکه دوشنبه ژوژمان ِ طراحی دارم حالمو بد میکنه...10تا کار
کامل با پاسپارتو میخواد که طرح اولیه شوهم نزدم ... تا چند روز باید اِتود بزنم ... خیلی خسته ام کردن این
روزای آخر مدرسه... ولی بالاخره تموم شد ... می تونستم خیلی بهتر ازین باشم اما نخواستم ... همون که
بودم یه کلی افتخار آفریدم !
آخرین سه شنبه ی من و " آقاجونم" هم گذشت ... بابالنگ درازم ترکوند ! هنوز جای ضربه ی گوشیش رو
سرم رو حس میکنم ! اِنقده نزدیک اومده بود که موهاش قاطی موهام شده بود...بعد ِ کلاس هم دوستم موهای
بابالنگ دراز رو از سرم پیدا می کرد...وااا !
- معلمه دین و زندگی کمر درد داره شدیــــد...به قول بچه ها دیکـــــس ِ کمر داره ! زنگ ادبیات ِ ما
میره میشینه نمازخونه ی مدرسه و به ما هم میگه که بریم اونجا که میخواد درس بده...سر درس نمیدونم
بچه ها چی گفتن که خانوم با عصبانیت گفته مگه شهر ِ هرته ؟!
منم برگشتم گفتم چطور مگه شهر ِ هرته که شما هر وخت دلتون خواس بیاین وقت
مارو بگیرین نمازخونه درس بدین ! خانوم در حالت تعلیق می مونه... !
- با توجه به اینکه آخرین روز مدرسه بود بچه ها میخواستن تلافی همه ی این 9 ماه رو تو یه روز
دربیارن. دوستم محدثه که همیشه کنارم میشینه امروز دیگه پدرمو درآورده بود .
بهش گفتم 9ماه شکمم از درد ضربه های تو درد کرد !
- دوستم سودا داشت با دوس پسرش میحرفید ، منم کنارش بودم
.گفت بیا سجاد حرف بزن ببینیم میفهمه که صدای منه یا تو . منم زنگ زدم و باهاش یه دل سیر حرف زدم
بدون اینکه پسره متوجه بشه من سودا نیستم ! اینه دیگه !
بعدشم که سودا گفته بود اون دوستم بود خندید و گفت ایـــــــــــول ...صدای اونو هم شنیــــــــــــــدم !
- تو فصل زندگیتو کردی پاییز ِ پُر درد...مسیر زندگیت یه راه ِ تاریک و پُر خم ..من خواسم عوض بشم
تو یه ثانیه بردم .. وگرنه تو زندگیم بدون قافیه مُردم !
- لره میره دارو خانه روش نمیشه بگه کاندوم میخوام . شلوارشو در میاره میگه ببخشید برا این کوچولو
لباس کار دارید ؟!!
دیگه زندگیم داره تـــــــه می کشـــه ... از دلم پیاده شو آخرشــــــه ...
نه بمـــــــون ... شاید بازم جـــــــــون بگیرم ... نه برو میخوام که راحت بمیــــــرم ...
نه بشـیـــــــن که سر رو شونه ات بـــذارم ...نه پاشـو که دیگه دوست نــــــــــدارم...
نـه..نـه..نـه بیــــــــا...بیا و دستامو بگیــــــر...عشقــــه من ...بیا تو هم با من بمیر...

- صدام کن ... می شنوم ... از دور داری میگی : Nasri!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!i!iN !
- بچه ها رو به صف می کشن...یه میز میارن روش چن تا چیز میز ِ که کادوش کردن..
خانوم خوشتیپه میکروفونو می گیره ... می حرفه ... نسرین (پ)
رتبه ی اول داستان نویسی ... میرم جلو دست میدم یه کادوی ِ مستطیل شکل
می گیرم ...دَس می زنن ... مــــــــــــــن باز افتخــار آفریده ام !
- در یک چشم به هم زدن ... با یه لگد "آقاجونم" تخته یونولیت میره رو هوا ...
میره تا سقف کلاس...کاغذایی که روش طرح هایمان را زدیم
از رو یونولیت میفته پخش میشه کف کلاس...
اما طرح من پــــــــررو عین کنه چسبیده رو یونولیت نیفتاد !
"آقاجونم" یکی یکی صندلی هارو ورمیداره رو سرش میزنه زمین...
همه وحشت زده نیگا میکنن..."آقاجونم" قرمز شده ... داد میزنه ...فحش میده...
سرمو میندازم پایین ... به چشاش نگا نمیکنم...دلم میخاد بگم بس کن ...
اما ترسنا ک شده ...از کلاس میره دیگه برنمیگرده... شب اس میدم " آقاجون"بهتر
شدین ؟ بدجور عصبانی بودین آخه ...اما می پیچونه ...دیگه اس نمیدم ....بابا لنگ دراز ِ
من !
- رفتم پی کارم ... دلخوشی ندارم ... عشقو بی خیالش .دیگه دوسِت ندارم .
- چند روزیه میرم کلاس اینترو...ادامه ی ترم قبلی...اما یه جای خـــــــوب...
یکی از آشناها بهم معرفی کرده ..خوبیش اینه که مختلط ِ !
جلو درش تابلو زدن اولین موسسه آموزش زبانهای خارجی در منطقه !
میخندم ...یاد شکوه خودمون میفتم با منشیاش ! میرم تو.
منشی اینجا بلند میشه ..(اِاِاِاِاِ جونه من پا نشو عمو !)
میگه Hello baby ! هنگ میکنم .میرم تو کلاس...فضا رو ببیییییییییین ...
اَ اینجا منطقه خودمونه..؟.به بچه ها سلام میکنم ... خدااااا ببین کیا اینجان
...این ... وااای...اوووونو ... اینا که با همن ...نـــــــه ؟ اوا این بغلی رو...
اوووون...بعده تموم شدن کلاس یه راس میرم پیش عمو منشی...
باز lady و اینا میکنه ...میگم آغا من استعفا میدم...
فورا یه چن تا فرم رو پر میکنم و الــــفـــــــــرار ! به هیشکی هم آدرس
اونجا رو نمیدم ! قول میدم بهت ندا! خدا کنه اون بچه ها منو نپان !
- یه دوستکی دارم بدجور هواییه ... هی میخوام
حالشو بگیرم یه کم هواش بیاد پایین...همش
میره رو اعصابم با حرفاش...گندتو بزن دختر !
- مهدیس و مهشید با آیلین و تینا والشن و آیشن ، بچه ها وقتی نظر میذارید آدرس
نذارین ...دنبالتونن...آراز ردتونو از من می گرفت .
- زندگی نگهدار پیاده میشم ... !
برای مــردن مــــن ارتـفاع لازم نیســـــت .
من اگه از چشــــم تـــــو بیفتـــم می میــــــــــرم ...

مهربانی تا کی ؟
بگذار سخت باشم و سرد .
باران که بارید ، چتر بگیرم و چکمه .
خورشید که تابید ، پنجره ببندم و تاریک .
اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک .
دل که رفت نیشخندی بزنم و ســـــــو ت ... !
- برای لذت بردن از زندگی باید خودمم دس به کار شم ... هر چه بهتر زندگی کنم بیشتر لذت می برم .
- اون که به فکر من نیست میخوام اصلا نباشه . ... گفتی دوسم نداری .... نداشته باش ... به درک !
- گفتی میرم و اینجا نمی مونم ... از موندنم پیش تو پشیمونم . گفتم برو بابا حرف مـــفـــــــت نزن . هر
وقت دلت خواست بیا یه سر بزن !
- حتی گریه کردن وا3 تو ... به یاد تو ... به خاطر تو ... واسم لذت داره .
- درس نمیخونم ... بی خیال شدم خفــــن ! دل و دماغ ِ مهندس شدن هم ندارم !
- تا میام تو کلاس یه حرفی بزنم " آقا جون " میگه تو یکی حرف نزن جُکــــــــــــــــر ! لقب داده بهم ! از
بس که می خندیم باهم ! خلوت و تنهایی و قدم زنی و حرفای درِگوشی و مثال های خفن و حرکت
دستا و اینا ... نگرانم می کنه !
- من همینم که هستم ... چه تو بخوای چه نخوای . مهم نیست .اصلـــا . حرفشم نزن . دلم میخواد ...
مشکلیه ؟ !
اينكه هي راه به راه قهر كنن ُ دليل بخوان ُ
بگن عوض شدي ُ باي بدن ُ اينا يه بار جواب ميده ،
دوبار جواب ميده ، دفعه سوم ميگم به سلامت !
- دلم می گیره از این روزای بهاری ... دلم تنگ میشه واسه شبای سرد
زمستونیم ...
دلم می گیره از این حال و هوای بهاری ... از این شوق روزای عید...انگار خفه میشم
از شادی های زورکی و گذرا... دلم می گیره از این آفتاب و این هوای گرم
بهاری...دلم می گیره از این رفتن و اومدن ها ... دلم می گیره وقتی می بینم چهره
شون یه جوره دلشون یه جور...دلم می گیره از این همه دورویی...دلم تنگ میشه
واسه حال و هوای تنهایی لذت بخش شبای زمستونیم...
- عید میشه و تو اصن خیالتم نیس...همه میگن اما تو نمی شنوی... نمی شنوی
صدای خوشی هاشونو...نمیخوای بشنوی...
چرا باید بیان جلوی تو از خوشی هاشون بگن و بدونن که تو اون خوشی ها رو فعلا
نداری...چرا باید بیان جلوی تو خودشونو واسه عشقشون ناز کنن و بدونن که عشق
توخیلی دور ِ و کنارت نیس که دسشتو بگیری و ناز کنی... هی بخندن و بخندن...انقد
بخندن تا بترکن...
- یه صبح که بیدار میشی یه دلخوشی واست اومده... شاید اومده که خوشی رو
یادت بده...اونقد باهاش می خندی و می خندی تا بترکی...! درسته که عشقت نیس
اما به کاراش عشق می ورزی ...ومطمئنی این یک عدد انسان متفاوت است. همه
میگن ارازل ِ... اما تو خوشت میاد از کاراش...صداش میکنی هوی...می خنده و میگه
عسسسسلــــم ؟! وتو میری خفش کنی...میخندی ...میخندی...انقد که همه
میخندن...وقتی که هرجا میری باهاته...یه دلخوشیه فوق العاده هس که این روزای
بهاری رو باهاش بخندی تا دلت نگیره...وقتی میری پارک تا یه گوشه بشینی بری تو
فکر...میاد و هی ادا درمیاره...بهش میگی بس کن...اما اون داد میزنه به این چپ نگا
کنین چپ میکنین...و تو به داشتن همچین پسرخاله ی ارازل کوچیک افتخار میکنی !
- یادت میاد 13 بدر...وقتی که میری و باز می ایستی رو نقطه صفر مرزی...اما اینبار
دو تا سرباز میبینی اونور آب...آره...همه می بیننشون...پیمان دستتو می گیره میبره
تو آب و به شوخی فراریت میده ...اما همه داد میزنن که اونا اسلحه دارن....و می
خندی...اون ور دس تکون میدی...اونام دس تکون میدن...داد میزنین یولداش عسگر...
اونام جواب میدن...براشون پرتقال میندازی تو آب...اما پیمان نمیذاره میگه شبیه
نارنجکه ... می گیرنمون ! سربازای خارجی دارن میرن ... تو دس تکون میدی و آروم
میگی به Mirkamil سلام برسون !
- همه چی بر میگرده به روال عادی... همه میرن ... بازم من می مونم...باید دوباره
خودمو عادت بدم خودم .
تموم میشه...استراحت، بی خیالی ، فکر...فکر... دلخوشی...پیمان میره و تودلت
می گیره باز...بهش اس عاشقونه میدی تا بچه جو گیر شه ... جواب میده اما باز کلی
غلط داره ! می خندی ... میخندی انقد می خندی تا اشکت دربیاد...
-امروز مدرسه نمیری و 40 تا اتود طراحی رو بی خیال میشی...یادت میاد امتحان
شناخت متریال داری...اصابت میریزه به هم .. و یاد شبای زمستونی دیوونت
میکنه...به خودت میای و میگی که زندگی هنوز جریان داره...
اندوه های من می چکند
می چکند
می چکند ...
و گوشه های بالشم شور
شور
شور می شوند ...